مسرت آمدن و رسيدن بشير آن ،
و ببيند ديده گان من شكوه علويّين را و مسرور شود روزى ديدگان من از شادابى آن ،
‹ 105 › و فرشتگان آسمان فرود آيند بعنوان پيش آهنگان و مقدم جبهه براى يارى او از نيروى خداى تواناى آن ،
و جوانان راستگوئى از ( لوى بن غالب ) كه سير مىكند پيك مرگ و بيم و ترس در راه آن ،
خيال ميكنى ايشان را كه ماه هائى هستند كه بالاى اسبهايشان از آسمان ظهور كردند بالاترين ظهور را ،
در اينجا بلند مىشود همتّيكه طول كشيده عزيمت آن براى گرفتن خون ريخته شده از ريزنده آن ،
و اگر سپرى شود اجل من پيش از اين و نباشد براى من ( على ( ع ) ) يارى كردن ياوران او ،
از دنيا رفت در حالى كه صابر بود تا رسيدن بمرادش و خدا ضايع نميكند پاداش صابر آن را ،
قصيده سوم
1 - اى ديده اشكهاى خونينت بر گونها جارى نگشت مگر براى عشق و دوستى زيبا صنمان كه به تو الهام شد ،
2 - و بقدرى انس با كوهها گرفتى كه بگمانم ميرسد مانند ماههائى هستى كه بر شاخههاى درخت اراك بتابد ،
3 - اشكهايت جارى نگشت هنگامى كه عشق برايت پسنديده شد ، مگر بخاطر امرى كه خواست تو را بيازارد ،