در حالى كه دشمنان او از جهت عدد بسيار بودند .
استشعروا الذّل خوفا من لقاك و قد
تكاثروا عددا و استصحبوا عددا
ادراك و احساس خوارى كردند از ترس ديدن تو و حال آنكه بسيار بودند از جهت عدد و با خود سلاحها و كمكها آورده بودند .
و يوم عمر و بن ودّ العامرى و قد
سارت اليك سرايا جيشه مددا
و روز عمرو پسر ودّ عامرى كه آمده بسوى تو سربازان لشگرش از جهت كمكرسانى به آنان .
اضحكت ثغر الهدى بشرابه و بكت
عين الضلال له بعد الدماء مددا
خندانيدى دهان و دندان هدايت را از جهت بشارت به هلاك او و گريست ديده گمراهان براى او بعد از خون مدتّها .
و فى هوازن لما نارها استعرت
من عزم عزمك يوما حرّها بردا
و در جنگ ( حنين ) با هوازن وقتى كه آتش آن خاموش شد از قاطعيت قصد تو در آن روز حرارت آن سرد شد .
اجرى حسامك صوبا من دمائهم
هدرا و امطرتهم من اسهم بردا
روان ساخت شمشير تو از خون ايشان نهر و جوئى را و باريد بر ايشان از تيرها تگرگى .
اقدمت و انهزم الباقون حين راو
على النبّى محيطا جحغلا لبدا