مسلمين را كه حكايت از درياى مواجّى مينمود ،
و ايمن ( بن ام ايمن ) كشته بر زمين افتاد و شتاب كردند گمراهان و لشكر كفر به قصد كشتن پيامبر ،
‹ 85 › و تمام ياران او از اطراف او پراكنده شده از ترس كه گويا شتر مرغان گريزانند ،
اين يكى بيك نشيبى گريخته و آن ديگرى از ترس مرگ بيك تل و بلندى بالا ميرفت ،
آيا نه پرسيدى بامداديكه تمامشان فرار كردند از ترس هلاكت اگر بودى چه كسى ارشاد كرد و برگردانيد آنان را ،
چه كسى بود كشنده جرول ( ابن ابى جرول ) و خوار كننده لشكر هوازن جز ولَّى راهنما ( على بن ابيطالب ) عليه السلام ،
همه آنها پيامبر را تنها گذاردند و در رفتند مگر ابو الحسن على عليه السلام كه حاضر بود و پيامبر را تنها نگذارد ،
‹ 90 › و خوابيدن او بالاى فراش ( رسول خدا ) براى جهاد كردن كه رختخواب بهترين پيامبران بود ،
و غير او ( ابو بكر ) غمگين مىشود در ميان غار از ترس مرگ و جانش بالا ميرود ،
و آن را منقبتى براى او حساب ميكنند در حالى كه آن يكى از گناهان بزرگ است پيش كسى كه كنجكاوى كند ،
و حركت كردن آنحضرت بالاى ابر براى سخن گفتن با اصحاب كهف و رقيم فضيلتيست كه انكار نميشود ،
و براى او خورشيد برگشت و پيامبر سر بر زانوى او گذارده و به خواب وحى فرو رفته بود ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣٢٥