و پرچمداران را هلاك كرد كه صبح كردند و مثل به آنها زده و قصه آنها را بازگو ميكردند ،
اين يك را كشيده و آن ديگريرا سرش بر نيزه بلند نموده و آن يك را بند اسارت بر او گذارد ،
‹ 65 › و در روز ( خيبر ) هنگاميكه به پرچم ( احمد ص ) ابو بكر پشت كرد و مردم همه حاضر بودند ،
و دوّمى پرچم را گرفت و رفت ولى برگشت در حالى كه پرچم را ميكشيد از خوارى و خود را ملامت و توبيخ ميكرد ،
تا آنكه هر دو برگشتند نمايان شد غضب و خشم پيامبر و شايسته بود بر او كه به اين جهت غضب كند ،
و در بامداد بعد فرمود در حالى كه اطرافيان همه شنيدند و سخن از او كامياب و مويّد بود ،
كه من هر آينه مىدهم پرچم را به مردى وفادار شجاعيكه بگرفتن جانها معتاد است ،
رجل يحّب الله ثم رسوله
و يحبّه الله العلى و احمد
مرديكه دوست دارد خدا و سپس پيامبر او را و دوست دارد او را خداى بزرگ و پيامبر پسنديده او ،
تا آنكه تاريكى شب همه را فرا گرفت و بشتاب گذشت و صبح آن نمايان شد ،
قال : ائت يا سلمان لى باخى فقا
له الطهر سلمان : على ارمد
فرمود : اى سلمان بياور برادر مرا پس سلمان پاك گفت على