نيازى نبوده باينكه عقب ابى واقد بفرستد و از او سئوال كند .
99 خليفه و معانى الفاظ
1 - از عمر روايت شده كه او بالاى منبر گفت : چه ميگوئيد در قول خداى تعالى : او ياخذهم على تخوّف » ( 1 ) يا ايشانرا در حال ترسيدن بگيرد ، پس همه ساكت شدند پس پيرمردى از هذيل برخاست و گفت اين لغت ماست و تخوّف تنقص است ، گفت آيا عرب اين را در اشعارش ميشناسد ، گفت : بلى شاعر ما زهير ، ابو كبير هذلى توصيف مىكند شترش را كه راه رفتن بعد از مكه سنام و كوهانش را كوچك و فشرده مىكند .
تخوّف الرحل منها تا مكا قردا
كما تخوّف عود النبعه السفن
از مركب و شتر سخت و فشرده شده كوهان بلند و درازش چنانچه محكم شد از چوب ( درخت كوهى ) پوست .
پس عمر گفت : آى مردم بر شما باد بديوان شما كه گم نشود گفتند : ديوان ما چيست ، گفت : اشعار جاهليّت چونكه در آن تفسير كتاب شما و معانى كلام شماست . ( 2 )
هامش
( 1 ) سوره نحل آيه 47 .
( 2 ) تفسير كشاف ج 2 ص 165 ، تفسير قرطبى ج 10 ص 110 تفسير بيضاوى ج 1 ص 667 .