تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
عمر گفت آيا اين كافيست ، گفت : بلى ، گفت : از رسول خدا صلَّى الله عليه و آله شنيدى گفت : آرى ، گفت و از او پرسيد از آنچه ابن عباس گفته بود پس او را تصديق كرد . و در مسند از ابن عباس روايت شده گويد : مردى آمد پيش عمر و ميپرسيد از او ، پس شروع كرد بنگاه كردن به او و يك بار بسر او نگاه ميكرد و يك بار بپاى او كه آيا چيزى از كسالت بر او هست پس از آن عمر به او گفت : چه اندازه مال دارى ، گفت : چهل شتر ، ابن عباس گفت : پس گفتم : راست گفت خدا و پيامبر او ، اگر براى اين آدم دو بيابان از طلا هر آينه بيابان سومى را ميخواهد و پر نميكند درون پسر آدم را مگر خاك و خدا توبه مىكند بر كسى كه توبه كند ، پس عمر گفت : اين چيست ، گفتم : اين چنين ابّى خواند براى من گفت پس برويم پيش او ، گفت : پس آمد نزد ابّى و گفت : چه ميگويد اين ، ابّى گفت : اين چنين رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله گفت : آيا پس ثابت ميدانى آن را پس ثابت بدار آن را . و در حكايت شده از احمد ، عمر گفت : در اين صورت ثابت ميدارى در مصحف ، گفت : بلى . و ابن ضريس از ابن عباس نقل كرده كه گفت : گفتم اى امير مومنان بدرستيكه ابّى بن كعب گمان مىكند كه تو ترك كرده از آيات خدا آيه اى را كه ننوشته اى آن را گفت : به خدا قسم البته از ابّى ميپرسم پس اگر انكار كرد هر آينه تكذيب خواهى شد ، پس چون نماز صبح را خواند رفت پيش ابّى و اجازه خواست از او و براى او بالشتى گذارد و گفت : اين خيال مىكند كه تو پنداشته اى كه من آيه اى از كتاب خدا را ترك كرده و ننوشته‌ام آن را پس گفت : كه من