درباره مسئله ايكه از مشكله قرآن پرسيده بود تا خون در پشتش جارى شد .
و از زهرى رسيده : كه عمر شلَّاق زد براى زياد پرسيدنش از حروف قرآن تا آنكه خون از پشتش جارى شد . ( 1 )
غزالى در احياء العلوم ج 1 ص 30 گويد : و عمر آنست كه باب سخن گفتن و جدل را بست و صبيغ را با شلَّاق زد وقتى كه ايراد كرد بر او سئوالاتى در تعارض دو آيه اى در كتاب خدا و او را ترك كرد و مردم را وادار كرد او را ترك كنند .
و اين صبيغ آن صبيغ بن عسل و ابن عسيل هم گفته مىشود و صبيغ بن شريك هم از بنى عسيل گفتهاند .
2 - از ابى العديس روايت شده گويد : ما نزد عمر بن خطاب بوديم كه مردى آمد پيش او ، پس گفت : اى امير مومنان ، الجوار الكنّس چيست ، پس عمر زد با شلَّاقيكه با او بود در عمامه مردى تا از سرش افتاد و گفت : آيا حرورى هستى ، قسم بآنكسيكه جان عمر در دست اوست اگر سر تراشيده تو را ديده بودم هر آينه
هامش
( 1 ) سنن دارمى ج 1 ص 54 ، 55 ، تاريخ ابن عساكر ج 6 ص 384 ، سيره عمر ابن جوزى ص 109 ، تفسير ابن كثير ج 4 ص 232 اتقان السيوطى ج 2 ص 5 ، كنز العمال ج 1 ص 228 ، 229 نقل از دارمى و نصر مقدسى و اصفهانى و ابن انبارى و الكلائى و ابن عساكر ، الدر المنثور ج 6 ص 111 ، فتح البارى ج 8 ص 17 الفتوحات الاسلاميه ج 2 ص 445 .