تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
آن را بزرگ ميداشتند پس چون اسلام آمد آن را ترك كرد رجوع كن به صفحه 170 و تامل كن در آنچه را كه خليفه آورده آن را از جهت فعل و قول .

90 اجتهاد خليفه در سؤالات از مشكلات قرآن

1 - از سليمان بن يسار نقل شده : مرديرا كه به او صبيغ ميگفتند وارد مدينه شد و شروع كرد به پرسيدن از متشابهات قران پس عمر فرستاد و او را حاضر كرد و قبلا براى او دو شاخه درخت خرما آماده كرده بود ، پس به او گفت : تو كيستى ، گفت : من بنده خدا صبيغ هستم ، پس عمر يكى از آن چوب درخت خرما را برداشت و او را زد و گفت : من بنده خدا عمرم ، پس آن قدر بر سر و صورت او زد تا خون جارى شد از سرش ، پس گفت اى امير المومنين كافيست تو را چونكه آنچه در سرم ميافتم رفت ( يعنى عقلم ) . و از نافع مولاى عبد اللَّه نقل شده كه : صبيغ عراقى از چيزهائى از قران سئوال ميكرد در مجامع مسلمين تا آنكه وارد مصر شد پس عمرو بن عاص او را فرستاد پيش عمر بن خطاب و چون فرستاده عمرو بن عاص با نامه آمد و آن را خواند ، پس گفت : مردى كجاست ، گفت در بار و بنه است عمر گفت : ببين اگر رفته باشد كه از من به تو شكنجه دردناك خواهد رسيد ، پس او را آورد پس عمر گفت : سئوال ميكنى براى فتنه گرى و فرستاد چوبهاى ترى آوردند و شروع كرد بزدن پشت و كفل او پس او را ول كرد تا خوب شد سپس شروع كرد بزدن او تا
الغدير ( فارسي ) — صفحة 185 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)