تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
آن را به فروش بهر چه ميخواهى از بيت المال مسلمين ، 2 - و يا اينكه يك زمينى از هر جاى مدينه بخواهى در اختيار تو ميگذارم و براى تو از بيت المال مسلمين ميسازم ، 3 - و يا اينكه تصدق كن بر مسلمين به آن پس توسعه داده شود به آن در مسجدشان ، پس عباس گفت : نه ، و نه يكى از اين سه پيشنهاد ، پس عمر گفت : قرار بده ميان من و خودت هر كسى را كه خواستى پس گفت ابّى بن كعب رضى الله عنه را قاضى قرار دادم ، پس رفتند پيش ابى و قصّه را براى او بازگو كردند ، پس ابى گفت اگر خواستيد براى شما حديثى بگويم كه آن را از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدم ، پس گفتند براى ما حديث كن ، پس گفت شنيدم كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ميفرمود : كه خداوند وحى كرد بداود : كه براى من خانه اى بنا كن تا در آن ياد شوم پس براى او نقشه بيت المقدس را كشيد پس برخورد كردند بيكى از چهار گوشه آن به خانه مردى از بنى اسرائيل پس داود از او خواست كه بفروشد آن را به او پس قبول نكرد پس داود با خودش حديث كرد كه از او بگيرد ، پس وحى شد به او : كه اى داود من تو را دستور دادم كه خانه اى بسازى كه من در آن ياد شوم پس قصد كردى كه داخل خانه من كنى غصب را و غصب از شأن من نيست و اينكه فرزندان تو هم آن را بنا نكنند گفت پروردگارا پس از فرزندان من گفت از فرزندان تو ، گفت گويد عمر . . . گرفت اطراف لباس ابى بن كعب را و گفت من آمدم پيش تو براى چيزى پس تو آوردى بچيزيكه از آن سختتر بود هر آينه بايد البته بيرون آئى از عهده آنچه كه گفتى پس او را كشان كشان به مسجد آورد و بر دسته و گروهى از اصحاب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله نگهداشت كه در ميان ايشان ابو ذر