: بفدا شوم مرد آزاد پاك پاكيزه ايكه داراى عزم راسخ و همواره ساجد و راكع بود .
: بفداى شجاع دلير بزرگواريكه بسيار وفا داشت .
: افسوس و اندوه براى مسلم در حالى كه نيزهها او را ناراحت ميكرد و از او بيقرارى و ترسى ديده نمىشد .
: تا آنگاه كه بر او غلبه كرد باندهاى بدنام بعد از ميدان كارزار و نزاع طولانى .
: آوردند او را نزد ( ابن زياد ) ملعون پس بخشم درآورد ابن زياد را بسخنى كه از قلب محكم و شجاع تراوش ميكرد .
: و وصيّت نمود بابن سعد بآهستگى ولى او به بدجنسى وصيّت او را فاش نمود .
: و بدن بى سر او را از بالاى قصر شوم به زير انداختند در حالى كه روح او به تهليل و تكبير گويا بود كه گوشها ميشنيد ذكر او را .
: افسوس براى شمشيرى از شمشيرهاى محمد كه شكستگى لبه او از كارش انداخته بود
: افسوس بآميخته شدن آب آشاميدنش بخونش ، افسوس به افتادن دندان براق او .
: افسوس بر او كه بالاى خاك افتاده بود در حالى كه پيشانى خونين و دندههاى او خورد شده .
: آقاى من اى پسر عقيل روز تو قرار دهنده دلهاست هدف دردها و المها .
: سيراب كند اشكها باقيماندههاى خانه تو را و ببارد باران بر خانههاى نو و جديد تو .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 28
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٨