: سيراب كند هانى بن عروه را باران زياد پس گوش فرا داد به صداى خواننده اى كه او را فرا خواند .
: اى آقايان از روزيكه دستم رسيد به ايشان نگهدارى و رعايت ميكنم شما را .
: غلام شما ( خلعى ) داستانش را بشما عرض مىكند از زهر ( دشمنان ) كه عقرب صفت و مار صفتند .
مطلع شدم كه براى ( خليعى ) قصائد بسياريست كه تمامش در مدح و رثاء خاندان پاك پيامبر ( ص ) كه اگر جمع شود ديوان بزرگى خواهد شد و بر تو است كه فهرست آن را كه در مجموعههاى مخطوطه نجف اشرف و كاظمين مشرفه يافت مىشود مطالعه نمائى .
مطلع قصيدهها
عدد قصائد عدد ابيات
‹ 1 › لم ابك عافى دمنه و طلول
و شموس ركب آذنت برحيل ‹ 27 ›
گريه نكردم بر ويرانه خانهها و چهره درخشان مسافرى كه اعلان كوچيدن نمودند .
‹ 2 › اضرمت نار قلبى المحزون
صادحات الحمام فوق الغصون ‹ 56 ›
افروخت آتش دل غمگين من را آواز برنده گان كه بالاى شاخهها بودند .
‹ 3 › طلاب العلى بالسمهرى المقوم
و ضرب الطلى مرمى الى كل مغنم ‹ 50 ›
طلب كردن مقام عالى را بشمشير راست برنده و زدن گردنها راهيست براى رسيدن بهر غنيمتى .