: سپس به پيامبر شكوه ميكرد در حالى كه اشك ديده اش در رخسارش سرازير بود .
: اى جدّ بزرگوار ما كاش ميديدى ما را كه اسير گشتهايم در كربلاء و گرفتاريها ما را فرا گرفته .
: اى جدّ بزرگوار آن نصايح و سفارشات و اين ترغيب شما فايده نكرد بر مردم .
: اى جدّ بزرگوار سفارش شما را درباره خاندانت نپذيرفتند و به تنهائى و غربت حسين تو ترحم نكردند .
: صبح مىكند منكر دور از حق كه بايشان نزديك مىشود و آنكه به حق نزديك است دور ميگردد .
: جدّ بزرگوار كجائى تا ببينى كه حسين تو كشته و على بن الحسين بسته بغلّ و كتك خورده است .
: نميبينى كه پسر دخترت فدا شده و برهنه بر روى زمين افتاده و ردائش را بغارت بردهاند .
: ايكاش ميديدى ما را كه اسير شديم بخوارى بين دشمنان كه دلشان بر ما سنگ شده .
: ايكاش ميديدى ما را فرسوده و اندوهگين كه نمايان شده از ما چهره هائيكه محفوظ بود و گريبانهاى چاك شده را .
: پدرم بفداى پاكانيكه بر شتران بى جهاز بسته و بين مردم ميگردانيدند .
: پدرم بفداى سر فرزند فاطمه كه بر نيزه سر او را برداشتند در برابر ديدههاى مردم .
: اى پسر پاكيزه ترين مردم از جهت اصالت بر مانند تو نيكو
الغدير ( فارسي ) — صفحة 24
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٤