عليه ابيات زير است :
: چه پوزشى براى تخته جگر است كه آب نشود و چه عذرى براى دليست كه در آن آتش زبانه نكشد .
: و كدام دليست كه از درد غصّه گرفته نمىشود و كدام ديده ايست كه اشكش جارى نشود .
: و حال آنكه پسر دختر پيامبر در روى زمين سوزان افتاده و پيشانيش خاك آلوده شده .
: در اطراف او از برادرانش و بستگانش جوانانى و پيرانى كه دستهاى مرگ آنها را به زمين افكنده است .
: و ناموس پيامبر گريان از داغ جوانان و عزيزان خود در حالى كه نقاب و روبندشان را غارت كردهاند .
: اين يك صدا مىزند برادر و آن ديگرى ميگويد اى پدر و حال آنكه او ديده اش باز و جواب نمىدهد .
: آه و اندوه قلبم كه كودكش در روى دستش جان ميداد و گلوگاهش از خون رنگين بود .
: افسوس دلم براى خواهر او زينب كه يتيمان را پناه مىداد و اشكش جارى بود .
: و آه اندوه قلبم براى فاطمه كه از ترس اسارت بيمناك بود و قلبش ميطپيد .
: دلم سوخت براى ام كلثوم و گونههاى او كه از گريه زارى مجروح شده بود .
: و او فرياد ميكرد كه اى يگانه من و اى برادر من و اى فرياد رس من مصائب مرا از پاى درآورد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 23
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٣