تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 22

مساهمون:

ص٢٢
وى خوى خود را در دوستى خاندان رسالت پاك و خالص كرد تا به عنايت و الطاف خاصه از طرف اهل بيت عليهم السلام رسيد . پس در كتاب ( دار السلام ) علَّامه نورى ص 187 - از كتاب ( حبل المتين در معجزات امير المؤمنين عليه السلام ) تأليف سيد شمس الدين محمد رضوى نقل نموده كه ترجمه شده چون داخل حرم مقدّس حسينى شده قصيده در مدح آنحضرت سروده و براى آنحضرت خواند و در بين خواندن يكى از پرده‌هاى درب حرم از طرف آن حضرت بر شانه او افتاد پس از آن روز به خليعى يا خلعى موسوم شد و وى تخلَّص ميكرد در شعرش بخليعى يا خلعى . و در دار السلام صفحه 183 از حبل المتين ياد شده از ملا محمد جيلانى نقل نموده كه ميان او و ابن حماد شاعر مفاخرتى جارى شده و هر كدام خيال ميكرد كه مديحه او درباره امير المؤمنين على عليه السلام بهتر از مديحه ديگريست پس هر يك قصيده اى بنظم آورده و در ضريح مقدس علوى انداخت تا اينكه امام عليه السلام قضاوت فرمايد درباره اشعار آنها پس قصيده خليعى بيرون آمد در حالى كه بر آن به آب طلا نوشته بود « احسنت » آفرين خوب گفتى و بر قصيده ابن حماد مانند آن به آب نقره نوشته بود ، پس ابن حماد ناراحت شد و خطاب به امير المؤمنين عليه السلام نمود كه من دوست قديمى شمايم و اين تازه در زمرهء دوستان شما وارد شده سپس حضرت امير المؤمنين عليه السلام را در خواب ديد كه به او ميفرمود : براستيكه تو از ما هستى و او تازه بما رسيده و ولايت ما را پذيرفته پس بر ما لازم است كه او را رعايت كنيم . و از اشعار « خليعى » در سوگوارى حسين نواده پيامبر سلام الله