برگرد بسوى رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله ، پس رسول خدا بيرون رفتند پس ناگهان عمر آمد ، پس فرمود : اى عمر چه چيز تو را بر آن داشت بر آنچه كه كردى ، پس عمر گفت : تو ابو هريره را بچنين پيامى فرستادى فرمود : بلى گفت : پس اين كار را نكن چونكه من ترسيدم كه مردم اتّكال كنند فقط به شهادت لا إله الا الله ، و عمل را ترك كنند واگذار ايشانرا عمل كنند پس رسول خدا فرمود : پس واگذار ايشان را ( 1 ) .
امينى گويد : كه بشارت و ترسانيدن از وظائف پيامبرى است از لحاظ كتاب و سنّت و اعتبار و خداوند پيامبران را بشارت دهنده و بيم دهنده فرستاد ، و اگر در بشارت دادن مانعى از عمل بود هر آينه بر رسول خدا واجب بود كه هرگز بشارت به چيزى ندهند و حال آنكه قطعا در قران كريم بشارت داده شده بمانند قول خداى تعالى ، * ( وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ الله فَضْلًا كَبِيراً ) * ( 2 ) مژده و بشارت بده مومنين را باينكه براى ايشانست از خدا فضل و رحمت بزرگى و قول او : * ( وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ ) * ( 3 ) و بشارت و مژده گانى بده كسانى را كه ايمان آوردند كه براى ايشان قدم راست است نزد پروردگارشان .
و در سنّت نبويّه روايات بسيارى وارد شده در ترغيب در شهادت
هامش
( 1 ) سيره عمر ابن جوزى ص 38 ، شرح ابن ابى الحديد ج 3 ص 108 ، 116 ، فتح البارى ج ص 184 .
( 2 ) سوره احزاب آيه 47 .
( 3 ) سوره يونس آيه 2 .