واگذار ، چونكه چشم گريان و دل مصيبت زده و عهد تازه است ( 1 )
و از عمرو بن ازرق نقل شده گويد : برخى از عروسهاى مروان فوت شدند . پس مردم به جنازه او حاضر شدند و ابو هريره هم شركت كرد و با آن جنازه زنانى بودند كه گريه ميكردند پس مروان به آنها دستور داد كه سكوت كنند ، پس ابو هريره گفت : ول كن آنها را زيرا كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به جنازه اى گذشت كه با آن گريه كننده گانى بود ، پس عمر آنها را شديدا منع كرد پس رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله به او فرمود : ول كن آنها را اى پسر خطاب چونكه دل مصيبت زده و مجروح و چشم گريان و خاطره هم تازه است . ( 2 )
و ابو هريره گويد : عمر نگاهش افتاد بزنيكه بر قبرى گريه ميكرد پس او را به سختى منع كرد . پس رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود :
واگذار او را اى ابا حفص كه ديده گريان و دل مجروح و خاطره نزديك است . ( 3 )
و تاريخ بما آگاهى ميدهد ( اينكه خليفه را اين بيانات صريحه و نصوص واضحه قانع نكرده و بر اجتهاد خودش باقى بوده و با تازيانه دستش منع ميكرده و ميزده است باستناد اينكه دست تهمت زن بر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دروغى آفريده و بوجود آورده از چيز هائيكه مخالف عقل و عدل و طبيعت است از اينكه آنحضرت فرموده : كه
هامش
( 1 ) سنن ابن ماجه ج 1 ص 481 .
( 2 ) مسند احمد ج 3 ص 333 .
( 3 ) طبرى آن را در تهذيبش چنانچه در كنز العمال ج 8 ص 117 مىباشد ياد كرده است .