تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
در آن مصاب نبوده . و از آن موارد آنست كه سلمه بن ازرق بازگو كرده كه من نشسته بودم در بازار پيش پسر عمر كه جنازه اى آوردند كه زنها بر آن گريه ميكردند . گويد : پس پسر عمر اين را عيب دانست و آنها را زجر كرد گويد ، پس سلمه گفت : اى ابا عبد الرحمن اين را نگو ، پس گواهى مىدهم بر ابو هريره بچيزيكه او شنيده بود ميگفت : جنازه اى را بر پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله عبور دادند كه من و عمر بن خطاب . . . با آنحضرت بودم و زنها گريه ميكردند بر آنها پس عمر آنها را زد و زجر و منع نمود پس پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : اى عمر آنها را واگذار چونكه چشم ريزننده اشگ و قلب مصيبت زده و عهد تازه است گفتند تو آن را شنيده اى كه اين را ميگفت ، گفت : بلى ، اين عمر دو مرتبه گفت و اللَّه و رسوله اعلم . و خدا و پيامبر او داناترند . و حاكم نقل كرده ( 1 ) باسناديكه تصحيح نموده آن را و ذهبى آن را از ابى هريره تقرير كرده گويد : پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله بيرون رفت بر جنازه اى و عمر بن خطاب با آنحضرت بود پس شنيد زنانى را كه گريه ميكردند ، پس عمر آنها را زجر كرد و كتك زد . پس رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : اى عمر واگذار آنها را زيرا كه چشم گريان و دل مصيبت زده و عهد نزديك است . و از ابى هريره روايت شده : كه پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله در تشييع جنازه اى بود . پس عمر زنى را ديد ( در پى آن ) پس داد زد سر آنزن ، پس پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : اى عمر او را
هامش
( 1 ) مستدرك حاكم ج 1 ص 381 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 320 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)