تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
و نسائى و ابن ماجه از ابى هريريه نقل كرده‌اند كه گفت : شخصى در خاندان رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله از دنيا رفت پس زنها جمع شدند و بر او گريه ميكردند ، پس عمر برخاست بمنع كردن ايشان از گريه و دور كردن آنها پس رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : واگذار آنها را اى عمر : زيرا كه چشم گريانست و دل مصيبت زده و عهد هم نزديك است . ( 1 ) امينى گويد : نميدانم چه باعث شد كه عمر شتاب كرد بزدن اين زنان گريه كننده و حال آنكه صاحب شريعت نگاه ميكرد به آنها از غم و اندوه و اگر گريه آنها ممنوع بود آنحضرت اولى بود بمنع كردن و رد نمودن آنها و از كجا ميدانست منع را در گريه كردن آنها و حال آنكه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مخالف او بود . و براى چه رجوع نكرد در امر آن بانوان وقتى عازم شد آنها را بعنوان تاديب بزند و چيست اين شدّت و سختگيرى منع كننده او براى آن كارى كه كرده ، و چگونه دستش را دراز كرد به اين زنها تا آنكه پيامبر بزرگ صلَّى اللَّه عليه و آله آن را گرفت و دفاع كرد از آنها و حال آنكه زنانى كه در اينجا گرد آمدند بطبع حال خويشاوندى رسول خدا و ارحام و زنان او بوده جز آنكه من نميدانم صديقه طاهره فاطمه ايكه از گريه كننده گان بود در اين روز آيا ميان اين زنان كتك خورده بود يا نه ، و بنابر هر حال پس آن بى بى در كنار پدرش نشسته و گريان بود . و براى خليفه در زمان رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در برابر چشم آنحضرت و حضور آن بزرگوار مواردى نزد اين قضايا بوده كه هرگز
هامش
( 1 ) عمده القارى ج 4 ص 87 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 319 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)