چه صحابه امتناع كردند از منع عمر و بر ابو بكر گريستند بعد از نهى و منع خليفه ، و براى چه راضى شدند كه مرده ايشان بگريه آنها عذاب شود و براى چه حكم شلاق زدن داده به يكى يكى از زنها و از مردها صرف نظر كرده نيست اينها مگر مشكلاتى جز اينكه آنها مخفى و پنهان نيست بر كاوشگر ماهر و استادى .
و از موارد اين شلاقيكه بر سر و بدن زنان گريان عزادار نواخته شده آنست كه حافظ عبد الرزاق از عمرو بن دينار نقل كرده كه چون خالد بن وليد مرد زنها در خانه ميمونه جمع شدند و شروع كردند بگريه كردن پس عمر آمد و بنا كرد بزدن آنها با شلَّاقش پس روسرى يكى از آنها افتاد ، پس گفتند اى رهبر مسلمين روسرى او افتاد ، پس گفت ول كنيد او را كه برايش احترامى نيست و او تعجب ميكرد از گفته او ( لا حرمه لها ) احترامى براى او نيست . ( 1 )
و ما نيز تعجب ميكنيم از سخن او ، لا حرمه لها ، و روش و رفتار خليفه اكثرش از جهت گفتار و كردار تعجبآور است اگر همه آنها نباشد
و اما حديث عمر : كه مرده عذاب مىشود بگريه زنده ، پس آن را عايشه تكذيب كرده در آنچه را كه حاكم در مستدرك ج 1 ص 381 نقل كرده و گويد : مسلم و بخارى اتفاق كردهاند بر صحّت حديث ايّوب سختيانى از عبد اللَّه ابن ابى مليكه مناظره عبد اللَّه بن عمر و عبد اللَّه بن عباس را در گريه كردن بر ميّت و رجوع آن در اين موضوع به ام المومنين عايشه و سخن او : كه قسم به خدا رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله چنين سخنى نفرموده كه مرده عذاب مىشود بگريه كردن كسى ، و لكن رسول
هامش
( 1 ) كنز العمال ج 8 ص 118 .