بار اجازه گرفت از عمر ، پس مثل اينكه او را مشغول يافت پس برگشت پس عمر گفت : آيا نشنيديد صداى عبد الله بن قيس را به او اجازه دهيد پس او را طلبيدند .
پس گفت چه موجب شد كه چنان كردى يعنى رفتى ، گفت : ما مامور به اين شديم كه سه بار اجازه بگيرم اگر رخصت نشد برگرديم گفت :
بايد البتّه بر اين اقامه بيّنه كنى يا من البتّه ميكنم ( 1 ) پس بيرون رفت و راهى مجلسى از انصار شد پس گفتند :
گواهى بر تو نميدهد بر اين مطلب مگر كوچكتر ما ، پس ابو سعيد برخاست و گفت آرى ما مامور به اين شديم . پس عمر گفت : بر من پوشيده بود كه اين از امر رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله است مرا غافل از او كرد دست زدن در بازارها . ( 2 )
و در صحيح ديگر : ابى بن كعب گويد : اى پسر خطاب شگنجه گر بر اصحاب رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مباش گفت : سبحان الله چيزى شنيدم البتّه دوست داشتم كه تحقيق كنم .
و در لفظى : ابو سعيد گفت : گفتم من كوچكترين مردم هستم .
نورى در شرح آن گويد : معنايش اينست كه اين حديث ميان ما مشهور
هامش
( 1 ) و در عبارتى : پس قسم به خدا هر آينه پشت و شكمت را به درد ميآورم و در تعبير طحاوى قسم به خدا كه ميزنم شكم و پشت تو را يا بياورى كسى را كه شهادت دهد براى تو .
( 2 ) صحيح مسلم ج 2 ص 234 در كتاب آداب ، صحيح بخارى ج 3 ص 837 طبع هند ، مسند احمد ج 3 ص 19 ، سنن دارمى ج 2 ص 274 ، سنن ابى داود ج 2 ص 340 ، مشكل آلاثار ج 1 ص 499 .