او گفته : من در كلاله چيزى نميگويم ( 1 ) پس مثل آنست كه آن را عذرى براى خليفه ميبيند در گرفتارى و پريشانى او در كلاله و او كجاست از آيه كلاله و چگونه آن آيه بر كسى مخفى مىشود و حال آنكه در بين دستهاى اوست و در آنست قول خداى تعالى * ( يُبَيِّنُ الله لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا ) *
پس چگونه خداوند آن را بيان نموده و مانند خليفه ميگويد : براى من روشن و بيان نشده ، و از كجا خلاف آمد و زياد شده و حال آن كه بيان شده است و چطور پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آيه « صيف » را كافى در بيان ميبيند براى كسى كه كلاله را نداند .
مضافا بر اينكه خليفه امام امت و تنها مرجع امت است در خلاف امّت و به او اقتداء و تاسّى مىشود در خصومتها و نزاعهاى در آراء و معتقدات پس عذرى براى او به چيزى نيست در جهل و نادانى او بنابر هر حال خواه امّت مخالفت كند يا نكند .
30 رأى خليفه درباره خرگوش
از موسى بن طلحه روايت شده كه مردى از عمر از خرگوش پرسيد پس عمر گفت : اگر نبود كه من زياد كنم در حديث يا كم كنم از آن ميگفتم و من به زودى ميفرستم براى تو بسوى مردى كه تو را خبر دهد پس عقب عمّار فرستاد و آمد و گفت : ما با پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله بوديم و
هامش
( 1 ) فتح البارى در شرح صحيح بخارى ج 8 ص 215