آن شريعت و احكامى عمومى و آئينى آسان و همگانيست ، و آيا او وقتى بسيار سئوال كرد از آن پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله او را پاسخ داد يا نداد ، پس اگر پاسخ داد ، چرا حفظ نكرده يا چرا فهم و درك او كوتاه آمده از شناخت آن و حال آنكه آن محبوبتر بوده نزد او از شتران سرخ موى يا از دنيا و آنچه در آنست يا آنكه براى او محبوبتر بوده از اينكه برايش قصور شام باشد .
و اگر پاسخ نداده پس هرگز كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تاخير بياندازد بيان را از وقت حاجت و او ميداند كه به زودى تكيه مىزند بر اريكه خلافت پس مسائل و مرافعهها را نزد او ميآورند و اينكه از بيشترين آنها عمومى بودن مسئله كلاله است . لكن حقيقت آن است كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آن را ياد نمود بقولش بحفصه : من نميبينم كه پدرت آن را بياموزد يا بگفته اش : نميبينم كه آن را اقامه كند و حال آنكه آنحضرت اعلام ميفرمود ، از آشكارى حال . و مطَّلع ميگرداند خواننده را بر واقع و حقيقت حال اگر هوا او را گمراه نكند .
و مصيبت بزرگ اينكه بعد از همه اينها و با گفته او : اينكه آن روشن نشد براى من دورى نكرد از حكم دادن در آن و بود كه حكم مىكرد در آن برأى خودش آنچه ميخواست در حالى كه غافل بوده از قول خداى تعالى * ( وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْه مَسْؤُلًا ) * ( 1 ) پيروى نكن چيزيرا كه به آن علم ندارى بدرستيكه گوش و چشم و دل هر يك از آنها از او پرسيده ميشوند . و نيز از قول خداى تعالى
هامش
( 1 ) سوره اسراء آيه 36