تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
در محلى چنين و چنان فرود آمديم پس مردى از اعراب خرگوشى هديه به پيامبر نمود و ما آن را خورديم . پس اعرابى گفت اى رسول خدا من ديدم آن را كه خون ميبيند يعنى حيض مىشود پس پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود عيبى به آن نيست . ( 1 ) من نميگويم : كه آنچيزيكه خليفه را ترسانيده از زياد و كم كردن در حديث آن بىمعرفتى او به حكم بوده است . و من نميگويم كه عمار بيناتر از او در قضيّه بوده و امينتر از او در روايت و نقل . و نميگويم : كجا بود اين احتياط از او در غير خرگوش از آنچه را كه مستبدّ محكم آن شده بدون هيچ توجّه و اعتنائى از صدها مسائل در اموال و نفوس و عقود و ايقاعات و حال آنكه او ميدانست كه او علمى به آن ندارد لكن من اين را واگذار ميكنم بوجدان آزاد تو . و در خاطره چيزيست در نفى گناه از خوردن گوشت خرگوش و آن قول چهار امام عامّه ‹ 1 - ابو حنيفه 2 - شافعى 3 - مالك 4 - احمد بن حنبل ) و همهء علماء آنهاست مگر آنچه كه حكايت شده از عبد الله بن عمرو بن العاص و عبد الرحمن بن ابى ليلى و عكرمة مولا ابن عباس كه ايشان خوردن آن را مكروه دانسته‌اند . ( عمدة القارى ج 6 ص 259 ›
هامش
( 1 ) ابن ابى شيبه و ابن جرير طبرى چنانچه در كنز العمال ج 8 ص 50 است نقل كرده و ابو يعلى در مسندش و طبرانى در كبير از روايت ابن حوتكيه چنانچه در عمده القارى ج 6 ص 259 است و هيثمى آن را در مجمع الزوايد ج 3 ص 195 نقل از احمد از طريق ابن حوتكيه نموده است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 261 | جمعي از مترجمين / محمد شريف رازي / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)