تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
خدايا اگر تو آن را براى او بيان كردى پس آن براى من روشن نشده . ( تفسير ابن كثير ج 1 ص 594 › 13 - از شعبى : از ابو بكر از كلاله پرسيدند ، پس گفت : من آن را براى خودم ميگويم پس اگر درست باشد از خداست و اگر غلط باشد از منست و از شيطان ميبنم آن را كه غير از فرزند و پدر است پس چون عمر خليفه شد ، گفت كه من شرم ميكنم از خدا كه برگردانم چيزيرا كه ابو بكر آن را گفته است . ( 1 ) 14 - بيهقى در سنن كبرى ج 6 ص 224 ، از شعبى نقل كرده گويد : عمر گفت : كلاله ما عداى فرزند است گويد ابو بكر گفت : كلاله ما عداى ولد و والد است پس وقتى ضربت خورد ( از ابو لؤلؤ ) گفت كه من حيا ميكنم كه با ابو بكر مخالفت كنم ، كلاله ما عداى ولد و والد است . 15 - در سنن كبرى ج 6 ص 224 : است كه عمر بن خطاب . . . گفت زمانى بر من آمد كه نميدانستم كلاله چيست و در اين هنگام ميگويم كه كلاله كسيستكه نه پدر دارد و نه فرزند . 16 - از ابن عباس گويد : بودم آخرين مردم از جهت عهد و خاطر بعمر پس شنيدم او را كه ميگفت سخن همانست كه گفتم ، گفتم و آنچه گفتم ، گفت : كلاله آنست كه فرزندى براى او نيست . امينى گويد : چه اندازه كلاله بر خليفه مشكل شده و چه مقدار آن را پيچيده دانسته و سر بسته حكم آن نزد او بوده است در حالى كه
هامش
( 1 ) سنن دارمى ج 3 ص 365 ، سنن كبرى ج 6 ص 223