5 - طبرى در تفسيرش ج 6 از عمر نقل كرده كه او گفت : هر آينه اگر من ميدانستم كلاله را محبوبتر بود پيش من از اينكه برايم مانند قصرهاى شام باشد .
( كنز العمال ج 6 ص 20 ›
6 - ابن راهويه و ابن مردويه از عمر نقل كردهاند : كه او پرسيد از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله چگونه كلاله ارث ميبرد . پس خداوند نازل فرمود * ( يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ الله ، يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ ) * ، الآيه استفتاء ميكنند تو را بگو خدا بشما فتوا ميدهد در كلاله ( تا آخر آيه پس عمر نفهميد بدخترش حفصه گفت : هرگاه از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله آرامش خاطر ديدى از كلاله سئوال كن پس چون از آنحضرت خوش نفسى و شادابى ديدم سئوال كردم پس فرمود : پدرت به تو چنين گفت : من نميبينم كه پدرت آن را ياد بگيرد ، پس عمر هم ميگفت گمان نميكنم كه آن را ياد بگيرم و حال آنكه پيامبر خدا فرمود آنچه فرمود ( 1 ) سيوطى در جمع الجوامع چنانچه در ترتيب آن كنز الاعمال است گويد : آن صحيح است .
7 - ابن مردويه از طاوس نقل كرده : كه عمر فرمان داد حفصه را كه از پيامبر صلَّى اللَّه عليه و آله از كلاله سئوال كند پس آن را در كتفى نوشت براى او و فرمود : چه كسى تو را به اين فرمان داد آيا عمر من نميبينم كه آن را اقامه كند و آيا آيه تابستان ( كه در آخر سوره
هامش
( 1 ) احكام القران جصاص ج 2 ص 105 ، تفسير ابن كثير ج 1 ص 594 ، الدر المنثور ج 2 ص 249 ، كنز العمال ج 6 ص 2