چيزى كه سئوال كرده بودى از آن رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تا آنكه مخالفت كنم او را ( يعنى بر خلاف آنچه عمر فتوا به آن داده ) ( 1 )
م - و ابو النضر هاشم بن قاسم متوفاى 207 نقل كرده در حالى كه پذيرنده آنست بر اعتماد كردن بر او به نسبت دادن راويان آن كه همگى موثق و مورد اعتمادند از هاشم بن يحى مخزومى كه مردى از قبيله بنى ثقيف آمد پيش عمر بن خطاب پس پرسيد از زنيكه حيض شده و در روز عيد خانه را زيارت كرده آيا بر او جايز است كه قبل از آنكه پاك شود كوچ كند . عمر گفت نه پس ثقفى گفت كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله مرا فتوا داد در اين زن به غير آنچه كه تو فتوا دادى به آن . پس عمر برخاست كه او را بزند به تازيانه و ميگفت براى چه از من استفتا ميكنى در چيزى كه پيامبر خدا صلَّى اللَّه عليه و آله در آن فتوا داده است .
( ايقاظ الهمم عمرى فلانى ص 9 ›
امينى گويد : من نميدانم چگونه از ياد عمر رفته چيزى كه همه صحابه آن را دانستهاند و موسى جار الله . . . خيال مىكند كه عمر اعلم صحابه است پس مخالفت كردند او را در فتوا و پيروى كردهاند ايشانرا علماء بلاد . و اما زيد و ابن عمر پس او را موافقت كردهاند مدّت زيادى از زمانها و نميدانم آيا از تازيانه اش ترسيده يا به جهت موافقت براى او در عقيده اش بوده و نميدانم چه وقت عدول كردند از اين آيا بعد از مرگش يا در زمان حياتش .
هامش
( 1 ) سنن ابو داود ج 1 ص 313 ، مختصر جامع العلم ابى عمر ص 227 .