16 « لولا على لهلك عمر » اگر على ( عليه السلام ) نبود عمر هلاك بود
زنى را آوردند نزد عمر كه آبستن بود و اقرار كرد بزنا پس عمر فرمان داد كه او را سنگسار كنند پس على عليه السلام برخورد كرد به او و فرمود : اين زن را چه مىشود ، گفتند عمر دستور داده او را سنگسار كنند پس على عليه السلام او را برگردانيد و فرمود : اين تسلَّط و حكومت تو است بر او و امّا حكومت و سلطه اى نيست براى تو بر طفيلى كه در شكم دارد . و شايد تو او را شكنجه دادى يا ترسانيدى گفت :
آرى شكنجه اش دادم فرمود : آيا نشنيدى كه پيغمبر خدا صلَّى الله عليه و آله فرمود : حدّى نيست براى كسى كه بعد از شكنجه اقرار كند كه او را ( دست بند قپونى برقى زده يا با كابل بزنند ) يا در زندان مجرّد و تك سلولى و غيره حبس كنند يا تهديد كنند كه اگر نگوئى چنين و چنان خواهيم كرد پس اقرارى براى او نيست ( و اقرار او ارزش و اعتبارى ندارد ) پس عمر او را آزاد ساخت سپس گفت : « عجزت النساء ان تلدن مثل على بن ابيطالب لولا على لهلك عمر » بانوان عاجز و نازا هستند كه مانند على بن ابيطالب بزايند . اگر على عليه السلام نبود عمر هلاك شده بود .
مدارك اين قضيه :
الرياض النضرء ج 2 ص 196 ، ذخاير العقبى ص 80 ، مطالب