تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
شايع و مشهور باشد و شايد اين زشتتر باشد از تصويبى ( 1 ) كه بدليلهاى قطعى باطل و رد شده است .

15 نادانى خليفه بطلاق كنيز و برده

حافظ دار قطنى و حافظ ابن عساكر نقل كرده‌اند كه دو مرد آمدند نزد عمر بن خطاب و از طلاق برده و كنيز پرسيدند پس برخاست با آنها آمد تا رسيد به جمعيّتى در مسجد كه در ميان آنها مردى بود ( اصلع ) كه جلوى سرش مو نداشت پس گفت اى اصلع چه ميگوئى در طلاق كنيز پس سرش را بلند كرد بسوى او سپس اشاره كرد به او بانگشت سبّابه ( شهادت ) و انگشت ميانه ، پس عمر به آنها گفت : دو طلاق ، پس يكى از آنها گفت ( سبحان الله ) ما آمديم نزد تو و حال آنكه تو رهبر مسلمين هستى پس با ما آمدى تا ايستادى بر اين مرد و از او پرسيدى و راضى شدى از او كه اشاره بسوى تو كند . رجوع بجزء دوّم ص 299 از اين كتاب ما ( الغدير ) نما
هامش
( 1 ) تصويب يعنى هر چه كه مجتهد بگويد درست و صحيح است هر چند كه مخالف صريح با كتاب و سنّت و حكم الله باشد .