تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
سلمه اين قصّه را در مدينه پيش خاندان عمر ميگفت و هيچكس آن را انكار نميكرد . و اسناد صحيح و تمام راويانش مورد اعتمادند 3 - از ابراهيم نخعى گويد : كه عمر بن خطاب نماز مغرب را خواند و چيزى قرائت نكرد تا سلام داد پس چون فارغ شد به او گفته شد كه تو چيزى نخواندى . پس عمر گفت : من در نماز كاروانى بشام ميفرستادم پس شروع كردم منزل به منزل آن را فرود ميآوردم تا وارد شام شدم پس همه شترها و پالان آنها و پلاسهاى آنها و بارهاى آنها را فروختم . پس نماز را اعاده كرده و مردم هم اعاده كردند . و از شعبى روايت شده : كه ابو موسى اشعرى بعمر بن خطاب گفت اى رهبر مسلمين : آيا در دلت خواندى گفت نه ، پس دستور داد كه مؤذنها اذان گويند پس اذان و اقامه گفتند و نماز را با مردم اعاده كرد . سنن كبرى بيهقى ج 2 ص 382 ، كنز العمال ج 4 ص 213 از اين موارد و تكرار قصّه ظاهر و معلوم مىشود كه خليفه استناد نكرده در اين دو نمازش باصل مسلَّمى پس يك بار در ركعت اوّل چيزى نمىخواند و در ركعت دوّم آن را قضا مىكند و سجده سهو بجا ميآورد پيش از سلام يا بعد از سلام و در مرتبه دوّم اكتفا مىكند به خوبى ركوع و سجده از اعاده كردن و سجده سهو و يك دفعه مىبينيم احتياط مىكند . باعاده كردن يا اينكه او ميبيند آنچه آورده باطل است پس اعاده مىكند و مردم هم اعاده ميكنند . پس آيا اين اجتهادهاى وقتيّه است يا آنكه او ملاكى براى مسئله نميشناسد كه به آن رجوع كند . و عجيب از اين حجر است كه او مسائل خلاف قاعده از راه