از شوهرش بعمر پس گفت : كه شوهر من شب قيام مىكند بعبادت و روز را روزه ميدارد و من خوش ندارم كه شكايت از او به تو نمايم چونكه او عمل بطاعت خدا مىكند پس عمر نفهميد از آنزن . . .
و در لفظ ديگرى براى او عمر بكعب بن سوار گفت : لازم كردم بر تو كه بين آنها قضاوت كنى چونكه تو از كار او چيزى فهميدى كه من نفهميدم تا آخر .
ابو عمر گويد : اين مشهور است .
و از شعبى روايت شده : كه زنى آمد پيش عمر و گفت اى امير مومنان مرا كمك كن بر شوهرم كه شب نمىخوابد و روز روزه ميگيرد گفت :
پس به من چه دستور ميدهى آيا مرا فرمان ميدهى كه منع كنم مرديرا از عبادة پروردگارش ( 1 )
13 اجتهاد خليفه در قرائت نماز
1 - از عبد الرحمن بن حنظله بن راهب روايت شده كه عمر بن خطاب نماز مغرب را خواند پس در ركعت اوّل حمد و سوره نخواند
هامش
( 1 ) الكنى و الالقاب دولابى ج 1 ص 192 ، الاستيعاب در ترجمه كعب بن سوار و جمع الفاظ آن ، الاذكياء ابن جوزى ص 49 ، 142 - المستطرف شهاب الدين ابشيهى ج 1 ص 70 - شرح ابن ابى الحديد ج 3 ص 105 ، تاريخ الخلفاء سيوطى ص 96 الاصابه ج 3 ص 315