تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
ميترساند پس قاضى به او گفت :
انّ لها عليك حقا لم يزل فى اربع نصيبها لمن عقل
فعاطها ذاك و دع عنك العلل بدرستيكه براى او بر تو همواره حقى است در چهار شب نصيب و حظ او است براى كسى كه عاقل باشد و بفهمد . پس اين حق را به او بده و ترك كن از خودت عذرها را سپس گفت : خداوند تعالى براى تو حلال كرده از زنها دو تا و سه تا و چهار تا را پس براى تو است سه شبانه روز و براى اوست يكروز و شب پس عمر . . . گفت من نميدانم از كدام يك شما تعجّب كنم آيا از سخن زن يا از حكم و قضاوت تو در بين آنها ، برو كه من تو را والى بصره نمودم .

صورت ديگر

از قتاده و شعبى روايت شده كه گويند : زنى آمد نزد عمر و گفت شوهر من شبها را بعبادت قيام مىكند و روز را روزه ميگيرد ، پس عمر گفت : هر آينه نيكو گفتى درود بر شوهرت را . پس كعب بن سوار گفت : هر آينه شكايت از شوهرش دارد عمر گفت چطور ، گفت : ادعا مىكند كه براى او از شوهرش بهره اى نيست گفت : پس اگر اين گونه فهميدى قضاوت كن ميان آنها پس گفت اى رهبر مسلمين خداوند حلَّال كرده براى او از زنها چهار تا پس براى آنزن از هر چهار روز يكروز است و از هر چهار شب يك شب . م - و در تعبير ابى عمر در استيعاب است كه زنى شكايت كرد