بچيزيكه نديده آن را . ايمان بخداى عز و جل دارد و اقرار مىكند بچيزيكه خلق نشده يعنى ساعت قيامت پس عمر گفت « اعوذ بالله من معضلة لا على لها » پناه ميبرم به خدا از مشكله ايكه نباشد على براى آن ( 1 ) .
4 - حافظ ابن شيبه و عبد بن حميد ، و ابن المنذر از ابراهيم تميمى نقل نمودهاند گويد : مردى پيش عمر گفت بار خدايا مرا از قليل قرار بده پس عمر گفت اين چه دعاء است . آنمرد گفت من شنيدم كه خدا ميگويد : * ( وَقَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ ) * ( 2 ) و اندكى از بنده گان من سپاسگذارند و من از خدا ميخواهم كه مرا از اين قليل قرار دهد . پس عمر گفت : « كل الناس افقه من عمر » همه مردم از عمر داناترند .
و در لفظ قرطبى : آمده « كل الناس اعلم منك يا عمر » همه مردم داناترند از تو اى عمر ، و در تعبير زمخشرى است « كل الناس اعلم من عمر » تمام مردم داناتر از عمرند .
مدارك اين قضيه
‹ 1 › تفسير قرطبى ج 14 ص 277 ‹ 2 › تفسير كشّاف ج 2 ص 445 ، تفسير سيوطى ج 5 ص 229 ،
5 - زنى آمد پيش عمر . . . و گفت : اى رهبر مسلمين :
بدرستيكه شوهر من روزها را روزه ميدارد و شبها بعبادت ميپردازد
هامش
( 1 ) نور الابصار شبلنجى ص 79
( 2 ) سوره سبعاء آيه 12