چى آن گفت : گويد كه من در روى زمين چيزى دارم كه خدا در آسمان ندارد فرمود : راست گفت زيرا او زن و فرزند دارد و خداوند منزّه و عاليست از داشتن زن و فرزند . پس عمر گفت : نزديك بود كه پسر خطاب هلاك شود اگر على بن ابيطالب نبود .
حافظ گنجى در كفايه ص 96 نقل كرده و گفته : كه من گفتم اين ثابت است پيش اهل نقل بسيارى از تاريخ نگاران آن را ياد كرده اند . و ابن صباغ مالكى در فصول المهمه ص 18
3 - روايت شده كه مردى را آوردند پيش عمر بن خطاب . . .
كه از او كارى سر زده بود و آن اين بود كه بگروهى از مردم گفته بود كه به او گفته بودند چگونه صبح كردى گفته بود صبح كردم در حالى كه فتنه را دوست دارم و حق را دوست ندارم و يهود و نصارى را تصديق ميكنم و ايمان دارم بچيزيكه نديدهام و اقرار ميكنم بچيزيكه خلق نشده پس عمر فرستاد نزد على عليه السلام پس چون آمدند سخنان آنمرد را بازگو كردند : فرمود راست گويد ، فتنه را دوست دارد و خداوند تعالى فرمايد : * ( أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَأَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ) * و حق را مكروه دارد يعنى مرگ را و خداوند تعالى فرمود : * ( وَجاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ) * ( 1 ) و آمد سكرات مرگ به حق ، و يهود و نصارى را تصديق مىكند خداوند تعالى فرمود : * ( وَقالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى عَلى شَيْءٍ وَقالَتِ النَّصارى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى شَيْءٍ ) * ( 2 ) يهود گفتند نصارى بر چيزى نيستند و نصارى گفتند يهود بر چيزى نيست و ايمان دارد
هامش
( 1 ) سوره ق آيه 18
( 2 ) سوره بقره آيه 107