آگاهى امّت اسلامى را بر حكايتيكه جهل و نادانى او را اعلام مىكند بسنّت مشهوره يا غفلت او را از آن در موقع قضاوت پس گفت : على عليه السلام بعمر فرمود : آيا ندانستى كه قلم از ديوانه برداشته شد تا عاقل شود و از كودك تا بالغ گردد و از خواب تا بيدار شود .
8 نادانى خليفه بتأويل كتاب خدا
از ابى سعيد خدرى گويد : ما حج نموديم با عمر بن خطاب . . .
پس چون داخل طواف شد رو به حجر ( الاسود ) نمود و گفت : من ميدانم كه تو سنگى هستى كه نه ضرر دارى و نه منفعت و اگر من نديده بودم كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله تو را ميبوسيد منهم هرگز تو را نميبوسيدم . پس على بن ابيطالب كه رضوان خدا بر او باد گفت بلكه اى پيشواى مومنين زيان مىزند و نفع مىرساند و اگر تو فهميده بودى اين را از تأويل كتاب خدا ( قرآن ) هر آينه ميدانستى كه آن چنانستكه من ميگويم . خداوند تعالى فرمايد : * ( وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ . . . ) * ( 1 ) و هنگاميكه پرورگار تو گرفت از اولاد آدم از پشتهاى ايشان ذرّيه آنها را و گواه گرفت ايشانرا بر خودشان پس چون اقرار و اعتراف كردند كه او پروردگار عزّ و جل است و ايشان بنده گان اويند نوشت پيمان و عهد ايشانرا در پارچه نازكى و اين سنگ آن را
هامش
( 1 ) سوره اعراف آيه 172