قلم برداشته شد از سه نفر ، از خواب تا آنكه بيدار شود ، و از كودك تا بزرگ شود ، و از ديوانه تا عاقل شود فرمود : آرى اين ديوانه فلان قبيله است پس شايد او در حال جنون مرتكب آن عمل شده است عمر بآنحضرت گفت من نميدانم آنحضرت فرمود : و منهم نميدانم پس عمر ترك كرد سنگسار كردن او را .
ابو ظبيان او حصين بن جندب جنبى بفتح جيم كوفى متوفاى سال 90 روايت كرده اين حكايت را از ابن عباس .
صورت سوم
آقاى ما عمر كه خدا از او راضى . . . فرمان داد بسنگسار كردن زن زنا دهنده اى پس گذشت آقاى ما على كه رضوان خدا بر او باد در بين سنگباران كردن پس او را خلاص كرد پس چون به عمر خبر داده شد گفت آنحضرت بدون جهتى اين كار را نميكند . پس چون از او پرسيد فرمود : او ديوانه فلان قبيله است پس ممكنست كه او مرتكب اين كار شده در حال ديوانگى پس عمر گفت « لولا على لهلك عمر » اگر على نبود عمر هلاك شده بود .
صورت چهارم
ديوانه اى را آوردند نزد عمر . . . كه زنا داده بود پس فرمان داد او را سنگسار كنند پس گذشت بر او على بن ابيطالب عليه السلام و با آن زن بچه هائى بودند كه او را دنبال ميكردند پس فرمود