10 « كل الناس افقه من عمر » همه مردم از عمر داناترند
عمر روزى گذشت بجوانى از جوانان انصار در حالى كه تشنه بود پس از او آب خواست ، پس آن جوان ظرف آبى با عسل آميخته كرد و به او داد پس عمر ننوشيد و گفت كه خداى تعالى ميفرمايد * ( أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا ) * آتش برديد ، پاكيزه تانرا در زنده گى دنياتان پس جوان بعمر گفت اى رهبر مؤمنين ، اين آيه براى تو و يكى از اهل قبله نيست بخوان جلوتر آن را * ( وَيَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا وَاسْتَمْتَعْتُمْ بِها ) * ( 1 ) و روزيكه كفّار را بر آتش مياندازند به آنها ميگويند برديد پاكيزه هاتان را در زنده گى دنيا و تعيّش كرديد به آن . پس عمر گفت « كل الناس افقه من عمر » همه مردم از عمر داناترند .
11 فرمان خليفه بزدن جوانيكه با مادرش نزاع كرده بود
از محمد بن عبد الله بن ابى رافع از پدرش گفت : جوانى از انصار با مادرش نزاع كرد نزد عمر بن خطاب . . . پس مادرش او را
هامش
( 1 ) سوره احقاف آيه 20