بلعيد و او در روز قيامت برانگيخته شود در حالى كه براى او دو چشم و زبان و دو لب است شهادت و گواهى ميدهد درباره كسى كه آمد آن را در حالى كه وفا كرده به پيمانش بس او « امين اللَّه » است در اين كتاب پس عمر گفت به او « لا ابقانى الله بارض لست فيها يا ابا الحسن » خدا مرا نگذارد در زمينكه تو در آنجا نباشى و در عبارة ديگر گفت : پناه ميبرم به خدا كه من زنده گى كنم در ميان مردميكه تو در ميان ايشان نباشى
مدارك اين داستان
حاكم نيشابورى در مستدرك ج 1 ص 457 ، و ابن جوزى در سيره عمر ص 106 و ازرقى در تاريخ مكه چنانچه در عمده است و قسطلانى در ارشاد السارى ج 3 ص 195 و عينى در عمده القارى ج 4 ص 606 به دو تعبيرش و سيوطى در جامع كبير چنانچه در ترتيب آن ج 3 ص 35 نقل از جندى در فضائل مكه آورده : و ابى الحسن قطان در طوالات و حاكم و ابن حبّان و ابن ابى الحديد در شرح نهج ج 3 ص 122 و احمد زينى دحلان در الفتوحات الاسلاميه ج 2 ص 486 .
9 جهل خليفه بكفاره تخم - شتر مرغ
از محمد بن زبير گويد : داخل شدم به مسجد دمشق پس ناگاه