27 آن را از بزار نقل كرده و گفته است : رجال آن همگى صحيحند .
17 - احمد از عبد اللَّه بن سبع ، در حديثى آورده كه به على گفتند : اگر كشتنت را مىدانى ، چرا جانشينت را تعيين نمىكنى ؟ در جواب گفت : من در اين باره ( جانشينى ) همان كارى را مىكنم كه رسول خدا كرده است ( 1 ) .
بيهقى اين حديث را چنين آورده است : « همانگونه كه رسول خدا شما را به حال خود واگذار فرموده است واگذارتان مىكنم » ( 2 ) . ابن حجر در صواعق صفحهء 27 با اين تعبير حديث را آورده و گفته است : چنان كه ذهبى گفته : اين حديث را جمعى مانند بزار با سند خوب و امام احمد و ديگران با سند قوى آوردهاند .
18 - از عايشه به طور صحيح آمده كه : اگر رسول خدا كسى را جانشين خود قرار مىداد قطعا ابو بكر و عمر را تعيين مىكرد . چنان كه در « رياض النضرة » جلد 1 صفحهء 26 آمده مسلم آن را در صحيحش و حاكم در مستدرك جلد 3 صفحهء 78 با سند خود آوردهاند .
19 - در روايت احتجاج ام سلمه ، عليه عايشه چنين آمده است : من و تو در سفرى با رسول خدا بوديم ، در آن سفر على عهده دار تعمير كفشهاى رسول خدا و شستشوى لباسهاى آن حضرت بود ، اتفاقا كفش رسول خدا سوراخ شده بود و على در سايهء درختى نشسته داشت آن را تعمير مىكرد ، در اين هنگام پدرت با عمر آمدند و از رسول خدا استجازه كردند كه خدمتش شرفياب شوند ، من و تو پشت پرده رفتيم و آنها وارد شدند و دربارهء آنچه كه مىخواستند با رسول خدا صحبت كردند . آنگاه گفتند : اى رسول خدا ما نمىدانيم كه تا كى با ما خواهى بود بنابر اين چنانچه جانشينت را به ما معرفى كنى بعد از تو در آسايش خواهيم بود ؟ !
رسول خدا فرمود : اما من هم اكنون او را مىبينم و جايگاهش را مىشناسم و اگر تعيينش كنم از او جدا خواهيد شد ، همانگونه كه بنى اسرائيل از هارون پسر عمران جدا شدند .
هامش
( 1 ) رياض النضرة جلد 1 صفحهء 159 - جلد 2 صفحهء 245 .
( 2 ) البداية و النهاية جلد 6 صفحهء 219 .