خليفه و فرمانروا قرار دادن او را به خود نسبت دهد ؟
3 - عبد الرحمن بن عوف مىگويد : در آن مرضى كه ابو بكر فوت كرد روزى بديدنش رفتم و به او گفتم : ترا خوب مىبينم اى خليفهء رسول خدا . او در جواب گفت : دردم بسيار شديد است و آنچه كه از شما مهاجران ديدم دردم را شديدتر كرده است ، من پيش خودم امور شما را به بهترين فردتان سپردم اما همهء شما از اينعمل ناراحت شديد و ميل داشتيد كه برايتان باشد .
تا اينكه مىگويد : به او گفتم : اى خليفهء رسول خدا خود را ناراحت مكن كه اين ناراحتى بر كسالتت مىافزايد . قسم به خدا ! تو هميشه شايسته و مصلح بودى هيچگاه بر چيزى از امور دنيا كه از تو فوت شده ناراحت مباش و تو تنها اين كار را براى صلاح امت انجام دادى ما نيز جز خير از تو نمىبينيم . ( 1 )
ناراحتى صحابه يا به خاطر اين بوده كه آنها معترف به عدم نص بودند ، اما معتقد بودند كسى كه اختيار شده است نسبت به ديگران امتيازى ندارد ، و يا معترف به وجود نص بودند اما فكر مىكردند كه به آن عمل نشده ، بلكه ابو بكر از روى خود خواهى و علاقهء بى جا او را اختيار كرده و لذا منكر آن بودهاند . و يا به خاطر اين بوده كه معتقد بودند تعيين خليفه جز با اختيار امت نخواهد بود ، اما از آنها نظر خواهى نشده است . و يا به اين جهت بوده كه معتقد بودند : نص تنها دربارهء على بن ابيطالب بوده كه ديگران را بر او مقدم داشتهاند ، و يا به خاطر اين بوده كه مىديدند مردم اعتماد به نص ندارند و انتخاب هم روى اصول درستى صورت نمى - گيرد ، زيرا انتخاب ابو بكر كه طبق گفتهء عمر شتابزده بوده و انتخاب عمر نيز انتخاب شخصى و خصوصى بوده كه سابقه نداشته است ، و چون پاى هرج و مرج در امر انتخاب خليفه به ميان آمده بود ، هر كسى خود را شايسته تر از ديگرى مىديد و ميل داشت خليفهء مسلمانها باشد چنان كه عبد الرحمن بن عوف در حديثى كه بلاذرى در « الانساب »
هامش
( 1 ) تاريخ طبرى جلد 4 صفحه 52 - عقد الفريد جلد 2 صفحهء 254 - تهذيب الكامل جلد 1 صفحهء 6 - اعجاز القرآن صفحهء 116 .