اين است : « دوات و بياضى برايم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه بعد از آن هرگز گمراه نشويد » آنان نزدش اختلاف كردند و برخى از آنها گفتند : درد و ناراحتى بر او غلبه كرده كتاب خدا ما را كافى است ! »
امينى مىگويد :
اين پناه بردن رسول خدا ( در روايت گذشته كه فرموده بود : پناه به خدا از اينكه مؤمنان اختلاف كنند ) يا به عنوان اخبار از عدم وقوع اختلاف است و يا در مقام نهى از آن ، و اگر اخبار باشد مستلزم دروغ است ، زيرا قطعا از ناحيهء امير المؤمنين و بنى هاشم و بزرگان صحابه اى كه با آنها ارتباط داشتند و بزرگ خزرج سعد بن عبادة و بقيهء انصار اختلاف واقع شده ( و چه اختلافى ! ! ) اگر چه شرائط زمانى و مكانى ايجاب كرد : كسانى كه از بيعت براى خلافت انتخابى تخلف كرده بودند بعد از برهه اى از زمان در برابر آن تسليم گردند ، اما آنان تا آخر عمرشان و شيعيان و اتباعشان تا روز قيامت از آنان ناراضى بوده و هستند ، و هرگاه براى امير المؤمنين ( ع ) و خاندان و شيعه اش فرصتى پيش مىآمده از حق غصب شده و خليفهء غاصب سخن به ميان مىآوردند و حقيقت را تا آنجا كه مقدور بود آشكار مىنمودند .
و اگر منظور از آن ، نهى از اختلاف باشد ، بى شك اين كار مستلزم تنسيق عدهء زيادى از بزرگان صحابه خواهد بود زيرا آنان با مشاجره اى كه در مورد خلافت با يكديگر كردند قطعا با نهى رسول خدا مخالفت نمودند و اين همان اختلافى است كه رسول اكرم در امر خلافت از آن به خدا پناه برده است و چنين كارى با حكمشان به عدالت همهء صحابه سازگار نيست ، مگر آنكه آن را به غير امير المؤمنين و كسانى كه با او همعقيده بودهاند اختصاص دهيم ! ! در هر صورت اينها ايجاب مىكند كه اين روايت درست نباشد . و بيا با من برويم پيش ام المؤمنين ( عايشه ) راوى اين روايت و از او بپرسيم : چرا در روز اختلاف ( يوم سقيفه ) كوچكترين سخنى از اين روايت به ميان نياورده تا كسانى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 218
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢١٨