تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
خطاب عنايت فرمودى و او از آن بهره مند گرديد ، رسول خدا فرمود : درست است ! ! اين حديث از ساخته‌هاى عبد الرحمن عدوى كذاب نوهء عمر بن خطاب است كه خطيب در تاريخش آن را از طريق او آورده است . 86 - از جعفر بن محمد او از پدرش و او از جدش به طور مرفوع از رسول خدا آمده است : شبى كه به معراج رفتم ديدم كه بر عرش نوشته شده بود : خدائى جز خداى يكتا نيست ، محمد رسول خدا است ، ابو بكر صديق و عمر فاروق و عثمان ذو النورين است كه از روى ستم كشته مىشود . خطيب در تاريخش جلد 10 صفحهء 264 آن را از طريق عبد الرحمن بن عفان از محمد بن مجيب صائغ كه هر دوى آنها دروغگو هستند آورده است ( 1 ) . 87 - از حذيفة بن يمان آمده كه گفته است : رسول خدا نماز صبح را به جماعت براى ما خواند ، وقتى كه از نمازش فارغ شد فرمود : ابو بكر صديق كجا است ؟ از آخر صفها ابو بكر جواب داد : لبيك لبيك اى رسول خدا ! پيامبر اكرم فرمود براى ابو بكر صديق راه باز كنيد ، نزديك بيا ، ابو بكر ، آيا در تكبيرهء اول به من ملحق شده اى ؟ گفت : اى رسول خدا با شما در صف اول بودم شما تكبير گفتيد من نيز تكبير گفتم ، شما كه شروع به الحمد كرديد و آن را قرائت مىنموديد در من وسوسه اى در مورد طهارت پديد آمد ناگزير به سوى در مسجد رفتم ناگهان هاتفى به من ندا داد و گفت : پشت سر تو ، توجه كردم : كاسه اى طلائى پر از آب كه ، سفيدتر از برف و گواراتر از عسل و نرمتر از كف بوده ديدم و روى آن حولهء سبزى قرار داشت كه روى آن نوشته شده بود : خدائى جز خداى يكتا نيست ، محمد رسول خدا است ، صديق ابو بكر است . حوله را گرفتم و روى شانه‌ام گذاردم و براى نماز وضو گرفتم و دوباره حوله را روى كاسه نهادم و به شما ملحق شدم در حالى كه شما در ركوع ركعت اول بوديد ، و نمازم را با شما تمام كردم .
هامش
( 1 ) به سلسلهء دروغگويان مراجعه شود .