و فضل بن سهل درباره اش بدگوئى كرده است ( 1 ) .
و خطيب نيز در جلد 10 صفحهء 192 آن را از طريق متعددى از شيعه ، آنها كه عامة حديثشان را تضعيف كردهاند ، از يونس بن ابى اسحاق از پدرش آورده ، ولى احمد حديث يونس از پدرش را تضعيف كرده و گفته : حديثش مضطرب است ، و ابو حاتم گفته : با حديثش احتجاج نمىشود . و حاكم گفته : چه بسا او در روايتش اشتباه مىكرده است . و در سند اين روايت طلحة بن عمرو است كه احمد درباره اش گفته است :
شخصيتى ندارد و متروك الحديث است . و ابن معين گفته : شخصيتى ندارد و ضعيف است . و جوزجانى گفته : در حديثش پسنديده نيست . و ابو حاتم گفته : قوى نيست . و بخارى گفته : كسى نيست . و ابو داود گفته : ضعيف است . و نسائى گفته : متروك الحديث است ، و مورد اعتماد نيست . و ابن عدى گفته : هيچ كدام از احاديثش مورد پيروى قرار نمىگيرد . و ابن حبان گفته : نوشتن حديثش و روايت كردن از او ، جز به عنوان تعجب روا نيست ( 2 ) .
72 - از جابر به طور مرفوع آمده است : ابو بكر و عمر را هيچ مؤمنى دشمن ندارد و هيچ منافقى دوست ندارد .
اين حديث از ساختههاى معلى بن هلال طحان است . احمد گفته است : تمام احاديث او ساختگى است . و ذهبى آن را آورده و در « تذكرة الحفاظ » جلد 3 صفحهء 112 گفته است : اين حديث صحيح نيست و معلى متهم به دروغ مىباشد و با شيخين دشمن است و خير در او نيست . و در الميزان او را آدم نادرستى خوانده ولى به دنبالش اضافه نموده كه : آن كلام صحيحى است . او از طريق عبد الرحمن بن مالك بن مغول كذاب و تهمت زننده و حديث ساز آن را روايت كرده است .
73 - از سعد آمده است : پيامبر اكرم به معاويه فرمود : او محشور مىشود در حالى كه حله اى از نور كه ظاهرش از رحمت و باطنش از رضا است پوشيده دارد و بدان وسيله در ميان مردم افتخار مىكند و اين نعمت به خاطر اين است كه او كاتب
هامش
( 1 ) تاريخ خطيب ، جلد 7 صفحهء 119 - تهذيب التهذيب ، جلد 1 صفحه 441 .
( 2 ) تهذيب التهذيب ، جلد 5 صفحه 8 .