در اين باره ناديده گرفت :
1 - هيچگاه نبايد اصل « ولايت » را كه زير بناى بسيارى از حقائق اسلامى است ( 1 ) و ضامن اجراى اسلام راستين و نشان دهندهء طرز تفكر اصيل اسلامى در موضوع حكومت است با اين بهانهها ناگفته گذارد .
چه بسيارند كسانى كه با ديدن اعمال نابكارانهء برخى از خلفاء بطور كلى نسبت به اسلام بدبين شدهاند و براى رفع اين بدبينى چاره جز اين نيست كه طرز تفكر اصيل اسلامى در مورد حكومت و همچنين خلفاى راستين نشان داده شود تا معلوم شود كه : اسلام بذات خود ندارد عيبى - هر عيب كه هست از مسلمانى ما است .
2 - وقتى كه نويسندگان مزدور و متعصب اهل سنت ، ما را بت پرست و مشرك مانند و مذهب شيعه را ، ساختهء ايرانيان و سياستهاى ضد اموى و صفوى معرفى كنند و افرادى از قبيل : ابن تيميه ، قصيمى ، موسى جار اللَّه ، احمد امين ، نشاشيبى جبهان و . . . در كتابهايشان ( منهاج السنة ، الصراع بين الاسلام و الوثنية ، الوشيعة ، فجر الاسلام ، الاسلام الصحيح و . . . ) نا جوانمردانه ترين تهمتها را به شيعه و امامانشان بزنند و مطالب دروغ و دور از حقيقت را به آنها نسبت دهند ( چنان كه قسمتى از نوشتار اين گروه در اين كتاب مورد نقد و بررسى قرار گرفته است ) آيا سكوت در برابر آنها خود جنايت بر حقيقت نيست ؟
آيا مقتضاى حفظ « وحدت اسلامى » اين است كه همه گونه تهمتهاى ناروا را برخى از نويسندگان مزدور و متعصب آنان به شيعه كه تنها جرمشان اين است كه پيرو اهل بيت رسول خدا كه « ادرى بما فى البيت » هستند بزنند ، ولى آنان دم فرو بندند و حقيقت را آشكار نكنند ؟ !
يا آنكه چنان كه مؤلف بزرگوار در مقدمهء همين جلد از الغدير تحت عنوان
هامش
( 1 ) از رسول خدا نقل شده كه در ضمن روايتى فرموده است : و ما نودى بشيىء مثل ما نودى بالولاية .