نقيب « قطب الدين حسين ابن الاقساسى » اشعارى براى مجد الدين نامبرده كه مورد حملهء ابن الفوطى قرار گرفته بود نوشت و در آن از وى دلجوئى به عمل آورد و تسليتش داد و عذرش را مشروع دانست كه ترجمهء ابتداى اشعارش چنين است :
« همهء ياران پيامبر جز على و آل نجيبش ، بعد از زهد و بى علاقگى به دنيا ، به سوى ملك و مال رو آوردند و بعد از رسول خدا داراى مقامات ادارى و اجتماعى شدند ، در صورتى كه همهء آنها ، زاهد و پرهيزگار بودند و در سخنرانىهايشان مردم را به زهد و پرهيزگارى تشجيع مىنمودند . »
پس از اين مكاتبه آن قسمت از اشعارش كه مربوط به « صحابه و تابعين » پيغمبر بوده مورد انتقاد سخت انتقاد كنندگان قرار گرفت و اشعارى در رد او سرودند ، تا جائى كه گروهى به اين جهت كه او توهين به ياران پيغمبر نموده و آنها را به بىمبالاتى در دين نسبت داده است ، از فقهاء زمان ، عليه او در خواست فتوى كردند و آنان نيز طبق خواستهء بدخواهان عليه او فتوى دادند !
« ابن ابى الحديد » در شرح « نهج البلاغه » جلد 2 صفحهء 45 مىگويد : از بعضى از عقلاى شيوخ اهل كوفه كه مورد اعتمادم هستند ، دربارهء مطلبى كه خطيب ابو بكر در تاريخش ( جلد 1 صفحهء 138 ) نوشته مبنى بر اينكه : بعضى مىگويند :
« اين قبرى كه در ناحيهء » غرى « مورد زيارت شيعه است همان قبر » مغيرة ابن شعبه « است » سؤال كردم و او جواب داد : آنان اشتباه مىكنند ، زيرا قبر مغيره و زياد در « ثوية » واقع در اطراف كوفه است و ما از ديرباز ، وسيلهء پدران و نياكانمان آن قبرها را مىشناختيم و مدفن آنها را مىدانستيم ، آنگاه شعرى را كه در سوگ زياد سروده شده و « ابو تمام » آن را در حماسه اش آورده ، برايم خواند و ترجمهء قسمتى از آن اشعار اين است :
« درود خدا و طهارتش بر قبرى كه در » ثويه « قرار دارد و باد خاك را روى آن مىريزد ، قريش جنازهء بزرگش را در آن دفن كرد كه اكنون حلم وجود در آن
الغدير ( فارسي ) — صفحة 43
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٤٣