مىدانست ؟
و كجا است آنكه هميشه براى ما از دنيا بدگوئى مىكرد و گفتار حيله گران و دروغ را مذمت مىكرد ؟
و كجا است كسى كه هميشه با گريه هايش ما را مىفريفت و گريه بر چوب خشك مىكرد ؟
و كجا است آنكه در موعظه هايش ، هر كار زشتى را مورد انتقاد شديد قرار مىداد ؟
و او به خاطر انقلاب روحى گفتارش را ناتمام قطع مىكرد !
و او از روى جهالت قسم مىخورد كه از لحاظ مهارت همانند ندارد .
او چنان بود كه اگر تمام زمين طلا مىبود ، از آن همانند آدم بىنيازى اعراض مىكرد .
اما اين روزگار آدم ظاهرساز را از دنياطلب جدا ساخت و حقيقت هر دو را آشكار نمود .
در حالى كه اين نالههاى جگر خراش بينوايان و بيچارگان ما را مىلرزاند او در ناز و تنعم است ! !
استادم بعد از مذمت آشكار از آنچه كه از آن امتناع مىكردى به سوى آن شتافتى ! !
آنچه را كه از روى پرهيزكارى در مورد چيزهائى كه به طور معمول به دست مىآوردم ، مىگفتى فراموش كردى ! !
واى بر او اگر در اين حال بميرد ، در آنصورت او كافر مرده است و اين شگفتآور نيست ! !
مال سلطان براى مسلمان سالم مايهء هلاكت است و نبايد در صورت امكان از آن استفاده نمايد ( 1 ) .
هامش
( 1 ) بعد از اين شعر ، 140 بيت ديگر نيز هست كه به خاطر اختصار از آنها صرفنظر كرديم .