استنكار جناب استاد قرار گرفت و دستور بازداشتش صادر شد و تا زمانى كه هبة الدين از او شفاعت نكرده بود آزادش نكردند .
ترجمهء ابتداى اشعار « ابن الفوطى » چنين است : « شيخم را از شدت بىچارگى ندا كردم در حالى كه او در حرير و طلا بود . او در جايش با » بسم اللَّه « نشسته بود ، و افرادى با كمال ادب در برابرش ايستاده بودند !
نحوهء سواريش را كه من از او سراغ دارم ، ديگران در هر مرتبه اى كه باشند طعنه مىزند !
گويا ديگران پيش او مستوجب غضب الهى هستند !
آن كس كه ترا براى اين كار دعوت كرد ، رأى صائبى داشت ، ولى تو هنگامى كه اجابت كردى كار درستى انجام ندادى .
نخستين صدائى كه روى سوء نيت ، ترا دعوت به اين كار نمود ، تو با آغوش باز لبيك گفتى .
و اضافه مىكند :
تو اگر شتاب به سوى آن مقام و مرتبه نمىكردى ، همان بودى كه گمان مىرفت .
استادم كجا است ، آنكه بما زهد و وارستگى تعليم مىداد و آن را از عوامل قرب به خدا به حساب مىآورد ؟
كجا است آنكه هميشه ما را از قبول هر شغلى باز مىداشت ؟
كجا است آنكه هميشه فضيلت آراستهء به گرسنگى و رنج را به ما تعليم مىداد ؟
كجا است آنكه هميشه ما را ترغيب به پوشيدن لباس پشمى و خشن مىكرد ؟
كجا است آنكه ما را با حرفهاى مزخرفش فريفت هنگامى كه مىپنداشتيم او زاهد عرب است ؟ !
كجا است آنكه به ما وارستگى تعليم مىداد و غير خود را در كوشش زيانكار
الغدير ( فارسي ) — صفحة 41
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٤١