تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
استنكار جناب استاد قرار گرفت و دستور بازداشتش صادر شد و تا زمانى كه هبة الدين از او شفاعت نكرده بود آزادش نكردند . ترجمهء ابتداى اشعار « ابن الفوطى » چنين است : « شيخم را از شدت بىچارگى ندا كردم در حالى كه او در حرير و طلا بود . او در جايش با » بسم اللَّه « نشسته بود ، و افرادى با كمال ادب در برابرش ايستاده بودند ! نحوهء سواريش را كه من از او سراغ دارم ، ديگران در هر مرتبه اى كه باشند طعنه مىزند ! گويا ديگران پيش او مستوجب غضب الهى هستند ! آن كس كه ترا براى اين كار دعوت كرد ، رأى صائبى داشت ، ولى تو هنگامى كه اجابت كردى كار درستى انجام ندادى . نخستين صدائى كه روى سوء نيت ، ترا دعوت به اين كار نمود ، تو با آغوش باز لبيك گفتى . و اضافه مىكند : تو اگر شتاب به سوى آن مقام و مرتبه نمىكردى ، همان بودى كه گمان مىرفت . استادم كجا است ، آنكه بما زهد و وارستگى تعليم مىداد و آن را از عوامل قرب به خدا به حساب مىآورد ؟ كجا است آنكه هميشه ما را از قبول هر شغلى باز مىداشت ؟ كجا است آنكه هميشه فضيلت آراستهء به گرسنگى و رنج را به ما تعليم مىداد ؟ كجا است آنكه هميشه ما را ترغيب به پوشيدن لباس پشمى و خشن مىكرد ؟ كجا است آنكه ما را با حرفهاى مزخرفش فريفت هنگامى كه مىپنداشتيم او زاهد عرب است ؟ ! كجا است آنكه به ما وارستگى تعليم مىداد و غير خود را در كوشش زيانكار
الغدير ( فارسي ) — صفحة 41 | جمعي از مترجمين / زين العابدين قرباني / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)