جعفر عليهما السلام « رفت . وقتى كه برگشت سه هزار دينار براى » ابو عبد اللَّه ابن الحسين اقساسى « نقيب سادات طالبى فرستاد و دستور داد آن پولها را ميان سادات علوى كه در نجف و كربلا و كاظمين زندگى مىكنند تقسيم نمايد ( 1 ) .
در سال 637 ه امير سليمان پسر نظام الملك متولى مدرسهء « نظاميه » بغداد در مجلس « ابى الفرج عبد الرحمن ابن الجوزى » كه در « باب بدر » تشكيل مىشد ، حاضر گرديد ، چنان تحت تأثير قرار گرفت كه فى المجلس توبه كرد ، در حال وجد و ابراز علاقهء شديد ، جامه اش را پاره كرد ، سرش را برهنه نمود و ايستاد واعظ و مردم را شاهد گرفت كه : تمام بنده هايش را در راه خدا آزاد كرده ، املاكش را وقف نموده و اموالش را در راه خدا بخشيده است ( 2 ) .
بعد از اين واقعه « نقيب ابو عبد اللَّه الحسين ابن اقساسى » اشعار زيادى كه ترجمهء قسمتى از آن ذيلا آورده مىشود براى او نوشت : ( 3 )
« اى پسر نظام الملك ! اى بهترين كسى كه توبه كرده و زهد او را ملاقات نموده است ! اى پسر وزير دو دولت كه صبح و شام ( همواره ) به سوى مجد و عظمت پيش مىرود ! اى پسر كسى كه از مالش مدرسه اى را كه طالعش سعد بوده پديد آورد ، بى علاقه گيت از چيزهائى كه آزاد و بنده بدان رغبت دارند خورسندم كرد .
حقيقت براى تو آشكار شد و ديدى آنچه را كه چشمهاى ما از ديدن همانند آن عاجز است و به دنيا گفتى : از من دور شو كه چاره اى جز اعراض از تو ندارم ، ديگر چيزى از تو برايم لذت بخش نيست تا جائى كه شيرينى و تلخى تو در كامم مساوى است ، روش تو خدعه و نيرنگ است چنان كه روشم نيكو وفا دارى و دوستى است .
تا اينكه مىگويد :
دنيا به سوى خانه هايشان ميل نمىكند ، ليكن به سوى منزلت ميل دارد و
هامش
( 1 ) تلخيص شده از : الحوادث الجامعة صفحهء 77 - 79 .
( 2 ) الحوادث الجامعة صفحهء 95 .
( 3 ) الحوادث الجامعة صفحهء 124 .