گفته است » ( 1 ) .
5 - ابو الفتح قواس مىگويد : زمانى آن چنان فقير و بيچاره شده بودم كه در خانهام جز كمان و كفشم كه مورد استفادهام بود چيز ديگرى نبوده است ، تصميم گرفتم آنها را بفروشم . در آن روزى كه مىخواستم آنها را بفروشم ، روزى بوده كه « ابى الحسين بن سمعون » جلوس داشته است ، با خود گفتم اول به مجلس مزبور مىروم ، آنگاه بر مىگردم و كمان و كفشم را مىفروشم ( بايد توجه داشت كه قواس كمتر پيش مىآمد كه از رفتن به مجلس ابن سمعون تخلف كند ) و چنان كردم و به مجلس مزبور وارد شدم ، هنگامى كه مىخواستم از مجلس بيرون آيم ، ابو الحسين مرا صدا زد و گفت : « ابو الفتح كفشها و كمانت را نفروش ، زيرا خداوند به زودى از پيشش ، روزيت خواهد داد » ( 2 ) .
6 - حافظ ابن كثير در تاريخش جلد 12 صفحهء 144 مىگويد : از عمر خطيب اردشير بن منصور ابو الحسين عبادى زياد گذشته بود و گاهى در مجلسش بيش از سى هزار نفر از مردان و زنان شركت مىكردند ، يكى از آنها مىگويد :
« روزى بر او وارد شدم كه آبگوشت مىخورد با خود گفتم ؟ اى كاش زيادى آن را به من مىداد و مىنوشيدم تا حافظ قرآن مىشدم ، او هم زيادى آن را به من داد و گفت : اين را با همان نيت بخور . من هم آن را نوشيدم خداوند به من حفظ قرآن را روزى فرمود » .
7 - ابو الحارث اولاسى مىگويد : از قلعه « اولاس » به قصد دريا بيرون مى - رفتم ، يكى از برادران به من گفت : غذاى مخصوص « عجة » ( 3 ) برايت آماده كردهام نرو تا از اين غذا ميل بفرمائى ، من هم قبول كردم و نشستم و با او از آن غذا خوردم آنگاه كنار دريا رفتم و به ابراهيم بن سعد ( ابو اسحاق حسنى ) علوى كه مشغول نماز بوده برخوردم و با خود گفتم : شك ندارم كه او مىخواهد بگويد : با من روى
هامش
( 1 ) شذرات الذهب جلد 3 صفحهء 123 .
( 2 ) تاريخ ابن عساكر جلد 1 صفحهء 272 .
( 3 ) عجة غذائى است كه از تخم مرغ و روغن و آرد درست مىكنند ( المنجد ) .