خطيب بغدادى در تاريخش جلد 2 صفحهء 49 از ابى الحسين مالكى آورده كه او گفته است : با بهترين بافندهها ( محمد بن اسماعيل ) ساليان زيادى مصاحب بودم و از او كرامات زيادى ديدم و از آن جمله اين بود : پيش از هشت روز قبل از وفاتش به من گفت : من غروب روز پنجشنبه مىميرم و در روز جمعه پيش از نماز دفن مىشوم ، زود است كه آن را فراموش كنى اما فراموشش نكن .
ابو الحسين مىگويد : اين جريان را ، تا روز جمعه فراموش كردم ، در آن روز كسى به من رسيد و گفت : او مرده است ، رفتم تا در تشييع جنازه اش شركت كنم ديدم مردم دارند مىآيند ، پرسيدم چرا برمىگردند ؟ گفتند : بعد از نماز دفن خواهد شد ، من به حرف آنها اعتنا نكردم رفتم ببينم چه مىشود ؟ رفتم و ديدم همانطور كه او گفته بود ، پيش از نماز دفنش نمودند . ابن جوزى نيز در « المنتظم » جلد 6 صفحهء 274 اين داستان را نقل كرده است .
قطره اى از دريا
در طى كتاب تاريخ و فرهنگ بزرگان اهل سنت ، قضاياى زيادى دربارهء بسيارى از مردم يافت مىشود كه آنها را برايشان فضيلت و كرامت به حساب آوردهاند و آن قضايا مربوط به علم غيب و آگاهى آنان از مكنونات خاطر ديگران است و هيچ كدام از آنان حتى قصيمى و پيروانش آن قضايا را شرك ندانستهاند در صورتى كه امثال همان قضايا در مورد امامان شيعه ، آنان را به بررسى و تكلف و مزخرف گوئى وادار نموده است .
و اينك گوشه اى از آن قضايا را ذيلا مىآوريم :
1 - ابو عمرو بن علوان مىگويد : روزى به خاطر حاجتى به بازار « رحبة » رفتم جنازه اى را ديدم دنبالش راه افتادم تا بر آن نماز بخوانم و ماندم تا مرده را دفن كردند . در اين هنگام بدون تعمد چشمم به زن رو بازى افتاد ، ميل كردم كه او را همچنان نگاه كنم اما منصرف شدم و استغفار كردم ( تا اينكه مىگويد : ) در دلم افتاد كه شيخت جنيد را زيارت كن ، به سوى بغداد حركت