آب حركت كن و اگر چنين حرفى بزند عملى خواهم كرد ، هنوز اين فكر در خاطرم مستحكم نشده بود كه او گفت همانطور كه برخاطرت گذشته است آمادهء حركت باش ، گفتم : بسم اللَّه او از روى آب حركت كرد من نيز خواستم به دنبالش حركت كنم كه پايم توى آب فرو رفت او به من نگريست و گفت : غذاى عجة پايت را گرفته آنگاه مرا ترك كرد و رفت ( 1 ) .
8 - روزى « ابن سمعون محمد بن احمد واعظ » متوفى در سال 387 ه روى منبر مردم را موعظه مىكرد و ابو الفتح بن قواس نيز ، پاى منبرش نشسته بود ناگهان چرتش گرفت ، واعظ از سخن گفتن باز ايستاد تا او از خواب بيدار شد و گفت : هم اكنون رسول خدا را در خواب ديده اى ؟ گفت آرى ، واعظ گفت : به اين جهت از گفتار باز ماندم كه ترا از حالى كه دارى باز ندارم ( 2 ) .
9 - از ابن جنيد آوردهاند كه گفت : شيطان را در خواب ديدم كه گويا برهنه بود ، به او گفتم ، آيا از مردم شرم ندارى ؟ او در حالى كه آنان را از مردمى بدور مىپنداشت ، گفت : اگر آنان انسان بودند من آنان را همانند بچهها كه با توپ بازى مىكنند ، مورد ملعبه و بازيچهء خود قرار نمىدادم ، انسانها گروهى غير اينان هستند ، گفتم : آنان كجايند ؟ گفت : در مسجد « شونيزى » دلم را خون كردند و بدنم را رنجور ، هرگاه كه تصميم مىگيرم آنان را گمراه كنم ، به سوى خدا اشاره مىكنند ، گويا كه مىخواهم بسوزم ، هنگامى كه بيدار شدم لباسم را پوشيدم و به سوى همان مسجد روان شدم ، در آنجا سه نفر را نشسته ديدم كه سرهايشان را روى زانوهايشان نهاده بودند ، يكى از آنها سربرداشت و به من توجه كرد و گفت : اى ابو القاسم گول گفتهء آن خبيث را مخور و چنان مباش كه هر چه به تو مىگويد بپذيرى .
هامش
( 1 ) تاريخ بغداد جلد 6 صفحهء 86 - تاريخ الشام جلد 2 صفحهء 208 - صفة الصفوة جلد 2 صفحهء 242 .
( 2 ) تاريخ بغداد جلد 1 صفحهء 276 - المنتظم جلد 7 صفحهء 199 - تاريخ ابن كثير جلد 11 صفحهء 323 .